خرافات
| ||||||||||||||||||||||
|
خرافات چيست؟
بیژن قربانی (روان شناس)
تعریف خرافات : بسياري از واژهاي روزمره فريبندهاند وقتي آنها را ميشنويم احساس ميکنيم که معني آنها را به روشني ميفهميم اما اگر ناگهان اطمينان خاطر ما توهم راحت طلبانهاي بيش نبوده است. اگر چه تعريف لغوي چندان سود بخش نيست با اين حال ميتوان از آن بهعنوان نقطه آغازي مفيد استفاده کرد در فرهنگ آکسفورد چنين آمده خرافه بهعنوان هر نوع عقيده نامعقول و بياساس. در تعريف ديگري از خرافات در واژه نامهها چنين آمده هر نوع عقيده يا عمل ديني نامعقول و بياساس. خرافه خواه علي باشد خواه نه در هر حال به شيوه عيني قابل بررسي است. خرافات اصطلاحي است نسبي و مقيد به زمان و مکان برخي از خرافهها احتمالا در گذشته بخشي از نظام گستردهتري از انديشهها و باورها را تشکيل ميدادند. اما در حال حاظر عناصر مجزا و منفردي هستند که از راه سنت به ما رسيدهاند و هنوز هم توان خود را حفظ کردهاند. قسمت اعظم آنها مربوط به خوششانسي و بدشانسي بوده و شامل فال زدنها و رسوم ديگري است که گويا فرد را از گزند مصون ميدارد مثلا آيينه شکستن، نمک پراکندن، زدن به تخته و. . . شاغلان حرفههاي نظير فالگيران، اعم از اينکه کوليهاي کفبين باشند يا طالعبينان پرمدعا و صاحب مقام در هر حال از همين آمادگي مستمر آدميان براي پذيرش خرافات بهرهبرداري ميکنند. برخي از خرافات شامل باورها رسومي هستند که يک فرد شخصا براي خويش ابداع کرده است بيآنکه معمولا آنها را با ديگران در ميان بگذارد اينها را نبايد با خرافات مشترک اجتماعي در مورد فرد معيني بهوجود ميآيد اشتباه کرد بعضي ها به اثربخشي پيشگويها خصوصيخود اعتقاد دارند گر چه ممکن است حاضر نباشد برابر نيشخند ديگران به اين امر اعتراف کنند کساني هم هستند که عقلا از بشرقگي رفتار خود به خوبي آگاهند و به همهي اين کارها ميخندد ولي مصرانه اين ا عمال را ادامه ميدهند اغلب افراد احتملا بين دو نگرش نوسان دارند خرافههاي به آساني قابل شناساي هستند که بر رفتار آشکار اثر ميگذارند يکي از پرنفوذترين اين خرافه مربوط به عدد 13 است در جامعه ما خرافههاي ديگري نيز جزو تجارب عادي زندگي روزمره است مثلا زدن به تخته توسط کسي که داستان خوشانسي خود را بيان ميکند. خرافات هنوز هم با ما است و حتي امکان دارد که از انواع آن بعضي از انواع آن روبه افزايش باشند بنابراين هر گونه کوششي در راه درک اين پديده پيچيده کوشش بسيار پرارجي است.
نگاهي به خرافه در فرهنگ هاي مختلف: خرافات به اين علت كه مبحثي نامعمول و رازگونه است بهطور كلي از سوي پژوهشگران نگرها و باورها جندان جدي تلقي نشده است و بههمين مناسبت شواهد بسيار ناچيزي درباره آن در دست است. مردم را نميتوان به دو گروه خرافي و روشنفکر تقسيم کرد. بلکه فقط ميتوان گفت بهطور کلي بيشتر يا کمتر خرافي هستند اين پژوهش بهدنبال اين پاسخ است که افراد در معرض خرافات به کدام گروه اجتماعي و يا جنسيت تعلق دارند. لذا با تهيه پرسشنامهاي حاوي برخي از خرافات رايج و پرسشنامه اطلاعات جمعيتشناختي بهدنبال پاسخ براي سوال ذکرشده است. ارزشمندترين نيرو و توان يک ملت نيروي انساني ماهر و فرهيخته و توانمند است تا در عرصه رقابتهاي اقتصادي فرهنگي امروز بتواند نيازهاي کشور را برآورده سازند شکوفايي اين نيروي باالقوه وابسته به آن است که اعضاي آن بتوانند فرآيند رشد جسمي و رواني خود را در چار چوب تواناييهاي بالقوه خود با کمترين آسيب سپري کنند. در بسياري از نقاط جهان (بيشتر در كشورهاي اروپايي) كوبيدن نعل اسب را به در منزل يا اتومبيل، خوش يمن يا باعث رفع چشم زخم ميدانند. امروزه بيشتر مردم دنيا به نحس بودن عدد 13 اعتقاد دارند. تقريباً در هيچ هتلي اتاق شماره 13 را پيدا نميكنيد. پلاك منزل را بهجاي 13 بهصورت 1+12 و يا چيزي شبيه آن مينويسند. آيا اگر ساكن اتاق يا خانهاي شماره 13 باشيد، حتماً اتفاق بدي برايتان ميافتد؟ چرا؟ چه ارتباط منطقي بين يك عدد و اتفاقهايي كه بعداً ميافتد ميتواند وجود داشته باشد؟. آنچه مسلم است اين است كه هيچكدام از چنين اعتقادهايي ريشه علمي و درستي ندارند. در بررسي و ريشهيابي اينكه چرا مردم اينگونه فكر ميكنند, كمتر دانشمندي خرافي بودن را مربوط به عوامل زيستي رواني ميداند. طي بررسي كه توسط واگنر (1996) در مورد اعتقاد افراد در مورد مسايل غيرطبيعي و نيمكره غالب مغز انجام شد مشخص شد بين افرادي كه نيمكره راست آنها غالب بود و افرادي كه نيمكره چپ آنها غالب بود. تفاوت معناداري بين اعتقادهاي آنها به مسايل ماوراء طبيعي وجود نداشته است. در عوض بيشتر دانشمندان علوم رفتاري تأكيد دارند كه اعتقادهاي خرافي نيز مانند ساير آموختههاي آدمي ريشه در يادگيريهاي او از محيط و جو بيروني (خانواده و اجتماع) او دارد. اسكينر اعتقاد دارد كه باورهاي خرافي در تمامي موجودات زنده مربوط بهنوعي تقويت است كه موجود زنده آنرا مربوط به عملكرد خود يا اتفاقهاي همزمان و يا نزديك به آن رويداد ميداند. اسكينر اين نوع تقويت محيطي را تقويت ناوابسته[1] ناميد, به گفته اسكينر مثالهاي زيادي از رفتار خرافي را ميتوان در انسانها مشاهد كرد. براي نمونه, فعاليتهاي ورزشي پر از اينگونه رفتار است. يك بازيكن بيسبال را در نظر بگيريد كه هنگام زدن توپ كلاهش را بهنحو خاصي روي سرش گذاشته است. اگر ضربه او موفقيتآميز باشد, به احتمال قوي دفعه بعد كه ميخواهد به توپ ضربه بزند, كلاهش را مثل دفعه قبل به سر ميگذارد. اين اعتقاد يا رفتار فردي در صورت داشتن شرايط مطلوب عمومي رشد كرده و تبديل به يك باور خرافي وابسته به اجتماع ميشود, كه ممكن است در تمامي فرهنگها بهنحوي يا فرهنگ خاص ديده شود. در برخي از فرهنگها ميزان شيوع باورهاي خرافي بسيار زياد است. مثلاً در انگلستان, 1 تن از ميان هر 6 نفر به اشباح اعتقاد دارد, و تقريباً يكچهارم جمعيت نسبت به وجود يا عدم وجود اشباح ترديد دارند. 1 تن از ميان 14 نفر نيز معتقد است كه عملاً شبحي را ديده يا صداي آن را شنيده است. در گذشتههاي دور بهدليل اينكه انسانهاي نخستين نميتوانستند رابطه علت و معلولي برخي از عناصر و پديدهها را كشف كنند, آنها را به نيروهاي مافوقطبيعه نسبت ميدادند. گرچه انسان امروزي رابطه علي و معلولي را خيلي بهتر از نياي گذشته خود ميداند. اما هنوز در برخورد با پديدهها رفتاري مانند انسان ماقبل تاريخ دارد. گيل[2] اذعان دارد گرچه كليساي انگلستان به خرافي بودن بسياري از اعتقادهاي عامه مردم پي برده است, اما هنوز هم با اين مسايل بهجاي مانده از كافران قبل از آيين مسيحيت محتاطانه برخورد ميكند, و از آنها ميترسد (1994). البته در برخي از نقاط دنيا خرافات ريشه مذهبي و آييني دارد و اكثريت مردم آن فرهنگ به آن باور دارند. در انگلستان مشخص شده است كه خرافات تأثير عميقي در تاريخ آن كشور داشته است. گر چه اين مسأله غيرمنطقي بهنظر ميرسد اما حقيقتي غيرقابل انكار است. ريشه بيشتر اعتقادهاي خرافي مردم اروپا سرچشمه از اعتقادهاي ]يونان و سپس[ رم باستان است, مثلاً در اين اعتقادها, باور بر اين بود كه پرندگان پيامآوران بهشت هستند. تاريخچه خرافات نشان داد كه خرافات هنگامي بهوجود ميآيد يا رشد ميكند كه انسانها در معرض خطر يا اضطراب قرار گيرند. براي مثال در خانوادهاي ماهيگير شروع خرافات وابسته به شغل پرخطر آنها بود. در اصل اين كار (خطر) ماهيگيرها جنبههايي از زندگي روزانه آنها را در بر ميگرفته است, زنان در خانه و مردان در دريا به موضوعهاي مختلف در محيط (جانداران و اشياء) اعتقادهاي خرافي پيدا ميكردند. در روز صيد برخي از عقيدههاي خرافي با مسايل تحريم رفتاري براي زنان همراه ميشد, آنها در روز صيد نبايد چيزي ميشستند, چون ممكن بود همسرشان غرق شود. همچنين براي همسر در هنگام خداحافظي دست تكان نميدادند و كلمه خداحافظ را نميگفتند, اگر همسرشان از خانه خارج ميشد او را صدا نميكردند, زنان مردان را در هنگام رفتن به دريا بدرقه نميكردند, تا مبادا سفر او بديمن شود. خود ماهگيران نيز برخي از واژهها مانند؛ تخممرغ, كليسا, گربه خوك, كارد, خرگوش, را نميگفتند, زيرا بدشگون بود. آنها معتقد بودند هر كس در فاميل يا اسم خود حرف (S) را داشته باشد, احتمالاً در دريا غرق ميشود. در ايران پژوهشهاي مختلفي در مورد خرافات انجام شده است. در بررسي صدا و سيما از مردم, نظر پاسخگويان در مورد برخي ويژگيهاي فرهنگي جامعه مورد ارزيابي و بررسي گرفت. يكي از محورهاي مورد بررسي عبارت بود از: اعتقاد به برخي باورهاي خرافي. از نظر اعتقاد به برخي باورهاي خرافي بهطور كلي بيشتر پاسخگويان با بديمن بودن عطسه در شروع كارهاي مهم و آسيب رساندن به گربه سياه مخالف بودند. در پژوهشي مشخص شد كه 70 درصد پاسخ دهندگان موافق چشم زدن بودند, 2/9 درصد تا حدي موافق بودند, و 19 درصد مخالفت با اين نظر بودند كه زخم چشم يا چشم زدن واقعيت دارد. در پژوهشي كه با عنوان بررسي مصاديق بارز عوامل و علل بروز و راههاي مبارزه با خرافات و موهومات جمود و تحجر فكري، مقدسمابي و ظاهرگرايي در استان فارس انجام گرفت. نمونههاي مورد پژوهش جامعه بهصورت تصادفي از منطقه شهري و روستايي فارس به تعداد 1000 نفر انتخاب شد, و با استفاده از پرسشنامهها بهصورت حضوري توسط مصاحبهگران انجام شد. خرافات و موهومات، جمود و تحجر فكري، مقدسمابي و ظاهرگرايي، مصاديق شايع و بارز آن از طريق بررسي ميداني و رجوع به مناطق و گروههاي اجتماعي مختلف و منابع مربوط به فرهنگ عامه و پرسش از صاحبنظران، جمعبندي و به لحاظ كمي و كيفي مورد ارزيابي قرار گرفت. نتايج همبستگي معنيدار، بين خرافات و موهومات، جمود و تحجر فكري، مقدسمابي و ظاهرگرايي با متغيرهايي چون آموزشي وسايل ارتباط جمعي، فقر، نقش روحانيت، ساختار سياسي اجتماعي، و گروههاي روشنفكري نشان داد. در ساير نقاط دنيا نيز گذشته از ريشههاي خاص تاريخي در حال حاضر نيز مردم به برخي مسايل خرافي باور دارند. ريچارد وايسمن (2003) طي پژوهشي كه در مورد مردم انگليسي انجام داد دريافت كه 77 درصد از افراد مورد پژوهش به مسايل خرافي جزيي و كوچك اعتقاد داشتند و 42 درصد به نيز اعتقادهاي خرافي شديد داشتند. ساير يافتههاي پژوهشي وايسمنa (2003) در جدول (1) ارايه شده است.
جدول (1) درصد اعتقادهاي خرافي طبق بررسي وايسمن.
با توجه به مسايل ياد شده اين پژوهش در پي پاسخگويي به اين پرسش است, كه ميزان و نوع فراواني اعتقادههاي خرافي در استان اصفهان چگونه است. همچنين رابطه بين اعتقادهاي خرافي و ويژگيهاي جمعيتشناختي چگونه است؟ آيا ويژگيهاي جمعيتشناختي مانند, جنس, سن, فصل تولد, شغل, پايه تحصيلي, بومي يا مهاجر بودن, تعداد فرزندان خانواده, ميزان تحصيلات همسر, ميزان درآمد خانواده, وضعيت مسكن و محل زندگي خانواده با نوع يا ميزان خرافه رابطه دارد. در كل اين پژوهش در صدد پاسخگويي به اين سوالها ميباشد.
چگونه مي توان با خرافه مبارزه کرد؟ خرافات در همه اقشار جامعه رايج است از آنچه گفته شد نبايد چنين استنباط کرد که در تمامي افراد جامعه يك نوع خرافه حاكم است. هرچند خرافات در هر بافت اجتماعي تأثيرپذير از فرهنگ عمومي آن اجتماع است. اما بسته به طبقه اجتماعي و فرهنگي افراد اين اعتقادها متفاوت است. لذا براي مبارزه با برخي اعتقادههاي خرافي آسيبرسان ضروري است تا افراد در معرض خطر اعتقادهاي خرافي را با توجه ويژگيهاي جمعيتشناختي شناسايي نموده تا بهوسيله اين متغييرها شناسايي شده مبارزه با خرافات زيانبار و حتي بيفايده راحتتر صورت پذيرد, و راهکارهايي ارايه شود. تمايل به خرافات را هرگز نميتوان از بين برد چون نکته متناقض اينجاست که خرافات بخش جدايي ناپذير آن دسته از مکانيسمهاي سازگاري است که بدون آن آدمي قادر به حيات نيست اما ميتوان از آثار زيانبار آن در زندگي اجتماعي و فر هنگي جلوگيري کرد. | ||||||||||||||||||||||