X
تبلیغات
روانشناسی - معنویت
روانشناسی

معنویت و روان درمانی

يكي از معضلات قرن حاضر آشفتگي هاي عاطفي، هيجاني و روابط انساني است . در طول تاريخ مكاتب مختلف انسان شناسي و روان شناسي به دنبال ارائه راه حل هايي بودندو به انسان و نيازهاي او توجه كرده اند .

اما اين مكاتب تنها به برداشت خودشان از وجود انسان اصالت داده و مسائل را عمدتاً از يك نقطه نظر تفسير كرده و ساير جنبه هاي انسان مخصوصاً معنويات او را ناديده گرفته اند .

برخي از مدلهاي شناختي اساس و پاية سيستم باورهاي انساني را ناشي از عواملي چون محيط فرد، سبك و شيوة تربيتي وي و خصوصيت شخصي به حساب مي آورند.

اما در ديدگاه ديني به انسان در ابعاد وسيع تري نظير ايمان به غيب توجه مي شود كه اگر اين باورها تصحيح شوند انسان مي تواند خوب عمل كند .

دين مبين اسلام به منظور درمان مشكلات عاطفي و هيجاني انسان معاصر ديدگاهها و الگوهايي را ارائه نموده است كه لازم است تبيين شود.

مطالعات معنوي در روان شناسي در سطح جهان موضوعي جدي و اساسي است و توجه به آن در بسياري از كشورها در حال افزايش است.

كليـات تحقيق :

 در اين قسمت از مقاله به بررسي معنويت چيستو مذهب چيست.

به نظر مي رسد واژه معنويت كلمه اي است مثل عشق كه براي بسياري از مردم اهميت بسزايي دارد، ولي مشخص كردن مفهوم آن بسيار دشوار است .

بسياري معتقدند كه معنويت فراتر از كلمات است .

در حقيقت چنين به نظر مي رسد كه كلمات قادر به تشريح معنويت نيستند و كلام از سخن گفتن دربارة معنويت قاصر است .

مسئلة ديگري كه دربارة معنويت مطرح مي شود اين است كه ، معنويت با مذهب هم معنا نيست .

معنويت از واژة لاتين اسپيريتوس (spiritus) به معناي نقش زندگي يا « روشي براي بودن » و « تجربه كردن» است كه با آگاهي يافتن از يك بعد غير مادي به وجود مي آيد و ارزشهاي قابل تشخيص ، آن را معين مي سازد. اين ارزشها به ديگران ، خود ، طبيعت و زندگي مربوطند و به هر چيزي كه فرد به عنوان غايي قلمداد مي كند، اطلاق مي شوند.

 

2. مذهب چيست ؟

معادل انگليسي مذهب (religion) از كلمة لاتين (religare) به معني « اتصال به يكديگر» گرفته شده است.

مذهب تجربه هاي گروهي از مردم را در نظامي از اعتقادات و اعمال نظم مي دهد .

پايبندي مذهبي يا مذهبي بودن به درجه باور يا پايبندي به اعتقادات و اعمال يك مذهب نظام مند اطلاق مي شود.

تـاريخچه اي از روان درمـاني و معنويت

يكي از نخستين كساني كه اين مسأله را مطرح كرد ويليام جيمز فيلسوف و روان شناس آمريكايي بود. او مي گويد: « ايمان ، بدون شك مؤثرترين درمان اضطراب است.» و اضافه مي كند: « ايمان نيرويي است كه بايد براي كمك به انسان در زندگي وجود داشته باشد، فقدان ايمان ، زنگ خطري است كه ناتواني انسان را در برابر سختيهاي زندگي اعلام مي دارد» .

و در جايي ديگر مي گويد: « ميان ما و خداوند رابطه اي ناگسستني وجود دارد ، اگر ما خود را تحت اشراف خداوند متعال درآوريم و تسليم او شويم ، تمام آمال و آرزوهايمان محقق خواهد شد. » و در جايي ديگر بيان مي دارد : « همان طور كه امواج خروشان و غلتان اقيانوس نمي تواند آرامش ژرفاي آن را برهم زند و امنيت آن را پريشان سازد ، شايسته است كه دگرگونيهاي سطحي و موقت زندگي ، آرامش دروني انساني را كه عميقاًٌ به خداوند ايمان دارد ، بر هم نزند چرا كه انسان متدين واقعي ، تسليم اضطراب نمي شود و توازن شخصيت خويش را حفظ مي كند و همواره آمادة مقابله با مسائل ناخوشايندي است كه احتمالاً روزگار برايش پيش مي آورد . »

كارل يونگ روان كاو مي گويد:«در طول سي سال گذشته افراد زيادي از مليتهاي مختلف جهان متمدن،‌با هم مشورت كردند و من صدها تن از بيماران را معالجه و درمان كرده ام ، اما از ميان بيماراني كه در نيمة دوم عمر خود به سر مي برند حتي يك بيمار را نيز نديدم كه اساساً مشكلش نياز به يك گرايش ديني در زندگي نباشد. به جرأت مي توانم بگويم كه تك تك آنها به اين دليل قرباني بيمـاري روانـي شده بودنـد كـه آن چيزي را كه اديـان موجود در هر زمـان به پيرامون خود مي دهند، فاقد بودند و فرد فرد آنها تنها وقتي كه به دين و ديدگاههاي ديني بازگشته بودند به طور كامل درمان شدند.»

روان كاو ديگري به نام بريل معتقد است : « انسان متدين واقعي هرگز دچار بيماري هاي رواني نخواهد شد.»

هنري لينك روان شناس آمريكايي در كتاب « بازگشت به ايمان» مي گويد: « در نتيجه تجربة طولاني خود در اجراي آزمايشات رواني بر روي كارگران – در خصوص انتخابات و ارشادهاي شغلي – به اين موضوع پي برده ام كه افراد متدين و كساني كه به معابد رفت و آمد مي كنند داراي شخصيتي قويتر و بهتر از بي دينان و يا كساني هستند كه هيچ وقت به عبادت خدا نمي پردازند» .

علاوه بر روان شناسان و روان كاوان ، بسياري از انديشمندان معاصر غربي اين مسأله را گوشزد مي كنند كه مشكل انسان معاصر ، اساساً نياز وي به دين و ارزشهاي معنوي بر مي گردد.

مثلاً مورخ معروف ، آرنولوتوين بي مي گويد ، بحراني كه اروپائيان در قرن حاضر دچار آن شده اند، اساساً به فقر معنوي آنها باز مي گردد. او معتقد است « كه تنها راه درمان اين فروپاشيدگي اخلاقي كه غرب از آن رنج مي برد بازگشت به دين است» . ( نجاتي ، ترجمة عرب ،‌1367 ) .

نظريـة روان كـاوي و دين :

بسياري از درمانگران به شدت غير مذهبي ، يا به ناديده گرفتن معنويت تمايل دارند، يا آن را به عنوانم مكانيسمي دفاعي از قبيل بازگشت ، يا چيزي كه مراجع آن را به طور طبيعي كنار خواهد گذاشت در نظر مي گيرند. اين ديدگاه غالباً مربوط به درمانگراني است كه از فرويد تبعيت مي كنند. با اين همه و با وجود آنكه ديدگاه فرويد دربارة مذهب و معنويت بردنياي روان كاوي تسلط زيادي داشت ، حتي در همان آغاز رونق روانكاوي، ديدگاه مخالفي توسط كارل يونگ بيان شد. يونگ مذهب را نه براساس ايمان و اعتقاد ، بلكه بر حسب تجربه ، در نظر گرفت و گفت كه : « اصطلاح مذهب » به نگرش اشاره دارد كه مختص هشياري تغيير يافته براثر تجربه ماموراء الطبيعه ]نامينوئيسم[ است. ( وست ، ترجمة شهيدي و شيرافكن ، 1383) .

از نظر فروم هر عقيده و فكري تنها در صورتيكه در ساختار شخصيت فرد ريشه و زمينه داشته باشد به شالوده محكمي استوار است. هيچ فكر و عقيده اي از خميرة عاطفي خود نيرومندتر نيست در اين صورت هدف برداشت روان كاوانه از دين و فهم و درك واقعيتهاي انساني در پس سيستمهاي فكري است. كه اين سوال مطرح مي شود كه آيا نظام فكري مزبور از داخل يك خميرة عاطفي ريشه گرفته و توسعه يافته يا يك عقيدة توخالي است؟

پژوهشگران در تلاش خود براي تشخيص واقعيت انساني در پس يك نظام فكري در مرحلة اول بايد نظام مزبور را به عنوان يك كل مورد توجه قرار دهد . مفهوم هر جزء واحد يك سيستم فلسفي و ديني تنها در زمينة كلي آن سيستم تعيين مي شود ( فروم ، ترجمة نظريان ، 1359). ولي يونگ تجربه هاي معنوي و روحي را به عنوان جنبه اي بالقوه سالم و سلامت از هستي انسان در نظر مي گيرد. از او بسيار نقل مي كنند كه گفته است : « در ميان بيماراني كه در نيمة دوم زندگي ، يعني حدود 35 سالگي هستند، حتي يك نفر را نديده ام كه در حقيقت مشكلش، پيدا كردن ديدگاه مذهبي از زندگي نبوده باشد» (وست، ترجمه شهيدي ، شير افكن ، 1383) . ولي فروم عقيدة ديگري كه دارد اين است كه : در بررسي سيستم به عنوان يك كل ناهماهنگي ها و تضادهايي كه در كل وجود دارد حائز اهميت است. كه اين ناهماهنگي ها و تضادها غالباً نمايشگر تضاد بين افكار و عقايد خودآگاه و احساس و عاطفه اي است كه شالوده آن كل قرار گرفته است.

در صورتيكه روان كاو و اساساً به واقعيت انساني در پس دكترينهاي مذهبي علاقه مند باشد متوجه خواهد شد كه گاه يك واقعيت انساني شالوده اديان مختلف و گاه طرز فكرهاي متضاد انساني  كه پاية تعاليم بودا ، اشعيا، مسيح، سقراط و اسپيورا را تشكيل مي دهد اساساً يكي است زيرا  محتواي آن كوشش براي نيل به محبت، عشق، حقيقت و عدالت است.

يك بيان ديني مي تواند تجلي گاه طرز فكرهاي متضاد انساني باشد چنين بياني را نبايد مورد بي اعتنايي قرار داد بلكه بايد آن را از كلية جوانب و ابعاد كه واقعيت انساني مبناي بعد سوم را تشكيل مي دهد مورد ملاحظه قرار داد ( فروم ، ترجمة نظريان ، 1359) .

 

نظريـة رفتـارگرايي شناختي:

رفتار درماني به جاي تمركز بر فرآيندهاي دروني همچون روياها ، تخيلات و تكانه ها ، بررفتار قابل مشاهدة انسان و نحوة تغيير آن تمركز دارد. اين كمتر قابل ذكر است كه رويكردهاي رفتاري شناختي در درمان، كمتر مي توانند در زمينة معنويت سختي داشته باشند.

با اين حال اخيراً پيشرفتهايي در اين زمينه صورت گرفته و از درمانهاي شناختي – رفتاري داراي محتواي مذهبي، با موفقيت استفاده شده است . اين نوع درمان به خصوص در مورد مراجعاني كه گرايش مذهبي داشته اند موفقيت آميز بوده و اين توفيق به ديدگاه مذهبي درمانگر وابسته نبوده است. در خصوص استفاده از زمينه هاي الهيات بر پاية آيه هاي انجيل و تصوير پردازي، درمانگراني كه ديدگاه مذهبي نداشتند در مقايسه با درمانگران داراي گرايش مذهبي ، نتايج بهتري به دست آوردند. ( وست ، ترجمة شهيدي، شيرافكن ، 1383).

نظريـة يـادگيري اجتمـاعي :

براساس نظرية يادگيري اجتماعي ، رفتارهاي انحرافي و مجرمانه اساساً به وسيلة تداعي هاي فرد رخ مي دهد.

تداعي ها ، معاني يا الگوهاي رفتاري هستند كه فرد قبلاً آن را كسب كرده و به او اجازه بروز (تقويت) يا نحي (تنبيه) چنين رفتارهايي را مي دهد .

نظريه پردازان اجتماعي معتقدند كه همرنگي امري طبيعي است و اين سوال را مطرح مي كنند كه چرا مردم قوانين را زيرپاي مي گذارند ؟ و خود نيز پاسخ مي دهند كه براساس اين نظريه فرد ياد مي گيرد كه قانون شكن باشد ، چرا كه از طريق گروههاي اوليه مثل خانواده و دوستان اين اعمال را ياد گرفته است.

بيشتر نظريه پردازان يادگيري اجتماعي دربارة مذهب كمتر سخن گفته اند ولي مذهب مي تواند نقش مهمي را در يادگيري نگرشها و شيوه هاي زندگي فرد ايفا كند ( صادقي ، 1381 ) .

 

نظريـة بـاليني :

نظريه پردازان باليني ادعا مي كردند كه افراد داراي عقايد مذهبي قوي ، بدگمان تر، غير منطقي تر همراه با احساس گناه بيشتر و بي ثبات تر از ديگران هستند و توانايي كمتري براي مقابله با مشكلات زندگي دارند. از اين رو در تمام طول قرن بيستم اصول و مقوله هاي معنوي بعنوان يك موضوع ممنوعه در بيشتر انواع درمان ها مطرح شدند. به نظر مي رسد فاصلة بين زمينة باليني و دين اكنون به پايان رسيده است.

اصول اخلاقي روان شناسان ، روان پزشكان و مشاوران بيان مي دارد كه دين يكي از زمينه هايي است كه متخصص بهداشت روان ملزم به احترام به آن است .

پژوهشگران اكنون دريافته اند كه معنويت مي تواند براي افراد مفيد باشد .

افراد مذهبي در مقايسه با افراد غير مذهبي و كساني كه خداوند را سرد و پاسخ ناپذير مي دانند ، كمتر احساس تنهايي كرده و كمتر بدبين ، افسرده يا مضطرب هستند . اين افراد در عين حال با استرس هاي عمده زندگي بهتر مقابله مي كنند و كمتر احتمال دارد مرتكب خودكشي شوند. اينگونه افراد مذهبي نيز كمتر احتمال دارد كه به سوء مصرف مواد روي آورند. همسو با اين يافته ها بسياري از درمانگران اكنون در درمان مراجعين مذهبي روي مقوله هاي معنوي تأكيد دارند. برخي از درمانگران نيز مراجعين خود را ترغيب مي كنند كه از منابع معنوي خود براي مقابله با استرس هاي جاري استفاده كنند.

كامر (2005) معتقد است كه عقايد مستحكم ديني و پيوندها و حمايت هاي اجتماعي مي توانند به افراد كمك كنند كه استرس هاي فردي خود را متعاقب وقايع بحران زا مانند فجايع طبيعي كاهش دهند.

پژوهش هاي فزاينده حاكي از آن است كه افراد معنوي كه سالمتر از افراد فاقد عقايد معنوي هستند به نظر مي رسند.

تعدادي از مطالعات انجام شده حاكي از آن است كه معنويت با كاركرد سيستم عصبي مرتبط است ( ترجمة كلانتري، 1384 ) .

 

نـظريـة ايمـان درمـانگران :

روان شناساني كه عقايد مسيحي را تصديق مي كنند معمولاً جهت گيريهاي رفتاري – شناختي را نيز مي پذيرند و كساني كه عقايد شرقي و عرفاني را قبول دارند ، بيشتر تمايل دارند كه جهت گيريهاي انسان گرا و وجودگرا را بكار برند.

هالمس (1956) اصرار دارد كه مشاوره يك فعاليت ايماني مبتني بر عشق است نه يك روش علمي و خشك.

بيل گريو و دلوتي در تحقيقاتي كه در آمريكا روي 237 نفر از روان شناسان باليني و مشاوران انجام دادند، دريافتند كه 66 درصد آنان به تعالي معتقد بودند ، 72 درصد اعتقاد داشتند كه باورهاي مذهبي آنان بر روش درماني آنان تأثير مي گذارد و 66 درصد معتقد بودند كه روش درماني آنها باورهاي مذهبي آنان را تحت تأثير قرار مي دهد.

تحقيقات ، نشان داد كه بسياري از روان شناسان داراي جهان بيني خاص هستند متشكل از باورهاي مذهبي مشخص آنان اين باورها را شخصاً مهم مي دانند و براي كار روان درماني خود از آنها سود مي جويند، همچنان كه كار روان درماني خود را نيز براي اصلاح و تغيير اين باورها مورد استفاده قرار مي دهند .

راجرز در سال 1980 مي گويد : تجربه هاي ما در درمان  و در گروهها ، به وضوح در برگيرنده جرياني خود فرا رونده ، غيرقابل توصيف و معنوي است ( وست ، ترجمة شهيدي ، شيرافكن ، 1383).

نـظريـة كنتـرل اجتمـاعي :

نظريه پردازان كنترل اجتماعي براين باورند كه انسانها ذاتاً ضد اجتماعي اند و طبيعتاً قابليت ارتكاب به جرائم را دارند و از آنجايي كه رفتار انحرافي پاسخي طبيعي در برابر قوانين است بنابراين بهتر است از واژة همرنگي به جاي انحراف استفاده شود.

همرنگي در جامعه بستگي به التزامي دارد كه بين افراد و جامعه بوجود مي آيد و آنها را از شكستن قوانين باز

مي دارد. اين التزام و قرارداد اجتماعي شامل چهار عنصر زير است:

1- وابستگي    2- تعهد      3- پيروي     4- اعتقاد .

نظرية كنترل اجتماعي پيش بيني مي كند كه اگر افراد در وابستگي ، تعهد ، پيروي و اعتقاد در سطح بالايي باشند كمتر مستعد انحراف از هنجارهاي اجتماعي خواهند بود.

با توجه به اين ديدگاه مي توان اظهار داشت كه پايبندي مذهبي فرد را به چند طريق از ناهنجاريهاي اجتماعي باز مي دارد:

1- افرادي كه به مذهبي وابستگي پيدا مي كنند به ناچار با افراد مذهبي ارتباط متقابل دارند و اگر مخالف هنجارهاي جامعه عمل كنند مورد سرزنش و طرد آنان قرار مي گيرند.

2- مشاركت در فعاليتهاي مذهبي زمان كمي را براي تجربه ناهنجاريها در فرد باقي مي گذارد همچنين يك شبكة حمايتي را فراهم مي سازد.

3- تعهد نسبت به مذهب و اهداف آن به زندگي فرد معني مي دهد .

4- سيستم اعتقادي اكثر مذاهب مخالف با ناهنجاريهاي اجتماعي است و آموزشهاي آنان تقويت كننده عقايد منفي در برابر اين ناهنجاريها است .

خلاصه اينكه مذهب مردم را در فعاليتهاي متداول درگير مي سازد و شبكه اجتماعي را پديد مي آورد كه ناهنجاريها در آن جامعه غيرقابل پذيرش است ( صادقي ، 1381).

معنويت تـا چه حـد سلامت مـدار است ؟

كنكاش دربارة معنويت و تجربه هاي معنوي ، با اين پيش فرض همراه بوده كه افراد داراي زندگي معنوي فعال،‌ بدون شك از نظر روان شناختي افراد سالمي هستند اما بديهي است كه اين امر هميشه و در مورد همة انسانها صادق نيست . براي انساني كه با ذهنيت مذهبي، كمك درماني مي طلبد، مسائل بهداشت رواني به ويژه در ارزيابي و تشخيص، به طرز روشني مدنظر قرار مي گيرد.

حال پاسخ به اين سوال را مي خواهيم پيدا كنيم كه : در پيش گرفتن زندگي مذهبي فعال ، تا چه اندازه مي تواند اقدام و تدبيري سالم محسوب شود ؟

تلاش هاي زيادي براي تفكيك مذهبي بودن و معنويت سالم و ناسالم صورت گرفته است كه يكي از مؤثرترين آنها، تلاش آلپورت در اين زمينه است.

آلپورت معتقد بود كه ما مي توانيم موضع مذهبي افراد را براساس دو نوع نگرش طبقه بندي كنيم:

1- افرادي كه مذهب آنها ناپخته و بيروني است كه اين افراد از مذهب به نفع خود بهره مي برند گرايش كم عمق فرد به يك مذهب يا فرقة خاص ، توسط خود او و به طور انتخابي شكل مي گيرد تا نيازهاي بعدي او را ارضا كند. در اين نوع مذهب ، توجه فرد به سوي خدا معطوف مي شود ، ولي باز هم اين توجه شامل صرف نظر كردن از خود نمي شود.

2- افرادي كه مذهب آنها پخته و دروني است كه اين افراد انگيزة اصلي خود را در مذهب جستجو مي كنند و با پيوستن به مذهب يا فرقه اي خاص ، در تلاش دروني سازي مذهب و پيروي كامل از آن هستند ( وست ، ترجمة شهيدي و شير افكن ، 1383).

روش قران در روان درماني :

قران براي پرورش شخصيت مردم و ايجاد تغيير در رفتار آنان ، روش کار و ممارست عملي در زمينه افکار و عادات جديد رفتاري را که در نظر دارد درنفوس آنان تحکيم بخشد به کار گرفته است و خدامند متعال به همين منظور عبادات مختلفي همچون نماز ف روزه ف زکات و حج را واجب کرده است .

انجام مرتب و منظم اين عبادات در اوقاتي معين ، اطاعت از خداوند وامري الهي را به مومن ياد مي دهد و باعث مي شود که او همواره با خضوعي کامل در تمام کارها به خداوند نظر داشته باشد . هم چنين صبر و تحمل سختي ها و جهد با نفس و تسلط برخواسته ها و خواهش ها و اظهار محبت و نيکي به مرم را به او مي اموزد .

روحيه همکاري و همبستگي ا رشد مي دهد . ابنها همه خصلتهاي پسنديده اي است که يک شخصيت بهنجار و رشد يافته و متکامل را از ديگران جدا مي سازد .

شکي نيست که انجام مخلصانه و منظم اين عبادتها باعث مي شود که مومن بتواند چنين خصوصياتي را تحصيل کند ،، خصوصياتي که پايه هاي درست سلامت رواني او را تشکيل مي دهد و او را از ابتلاء به بيماري هاي رواني حفظ مي کند و چنان که اين توضيحات روشنگر تاثير عبادات بر شخصيت مسلمانان است ( نجاتي، ترجمه عرب ،1367)

انسان امروز بيش از گذشته نياز به دينداري و ارتباط با خداوند دارد.شهرياري با تأكيد بر نياز انسان امروز به عبادت اظهار مي دارد كه :

پژوهشهاي انجام شده نشان مي دهد كه بشر امروزي بيش از گذشته به دينداري و رجوع به خداوند نياز دارد. دعا در آرامش روح و روان انسان بسيار مؤثر است از اين رو افرادي كه با خداوند در ارتباط هستند با توكل به او شهامت و جرأت مي يابند و در مقابله با مشكلات مقاومت بيشتري را از خود نشان مي دهند ، در اين راستا مي توان به نياز بشر امروزي به اين آرامش اشاره كرد كه همواره با توكل و عبادت حاصل مي شود.

انسانهايي كه عبادت مي كنند از مرگ هراسي نخواهند داشت چرا كه از طريق برقراري ارتباط معنوي با خداوند همواره ايمان را در دل احساس مي كنند و مرگ را به منزلة فنا نمي پندارند بلكه موضوع مرگ در نظر آنان به مفهوم نزديكي به خداوند است.

دعا كردن ، برقراري ارتباط نزديك با خداوند است. در دعا كردن ارتباطي ميان خداوند و انسانها شكل مي گيرد و در اين راستا انسان به قدرت خداوندي و الطاف او تكيه و توكل مي كند، از اين رو در برقراري ارتباط با ديگران آرامش روحي و رواني بيشتري را احساس مي كند و اعتقادات مذهبي به او كمك مي كند مشكلات و مصائب خود را با آرامش و آسودگي بيشتر تحمل كند.

در دنيا تحقيقات متعددي پيرامون اعتقادات ديني در افراد انجام شده است و نتايج حاصل نشان مي دهد افرادي كه ديندار و خداپرست بوده و اعتقادات ديني آنان قويتر است از نظر سلامتي روان ، وضعيت مطلوبتري دارند. همچنين در سيستم ايمني بدن هم اين افراد در مقابل بيماريهاي جدي مقاومت بيشتري را از خود نشان مي دهند و در رابطه با درمان شرايط مطلوب و مناسبي را دارند.

در جامعه مي توان به كرات مشاهده كرد كه جسم و روح افراد ديندار پاسخ بهتري را به درمان مي دهد و از لحاظ رواني هم آمادگي و سلامت بيشتري را دارند.

دينداري آن بخش از سيستم مغز را كه به سلامت روحي مرتبط است تحت تأثير قرار مي دهد. ( شهرياري ،1384).  

 

نقش خانواده در سلامت رواني فرزندان از ديدگاه اسلام :

دين اسلام با فرهنگ غني و برنامه هاي اخلاقي ، اجتماعي ، آموزش و تربيتي خود در دورانهاي مختلف زندگي، در پيشگيري از اختلالات رواني ، نقش بسزايي دارد.

تربيت ديني و آموزشهاي الهي و رعايت حقوق خانواده و فرزند در بهداشت روان و پيشگيري از افسردگي تأثير داشته و رعايت اين دستورات خوشبختي و سلامت روحي و رواني فرد و جامعه را تأمين مي كند. از جمله اين دستورات روش تعليم و تربيت و رشد و تكامل فرزند از ديدگاه اسلام است. از جمله مسائلي كه در روحية كودك تأثير سوء رواني دارد عدم تعهد والدين به وعده ها و پيمانهاي خويش است.

محبت يكي ديگر از نيازهاي رواني فرزندان و كودكان است كه از جمله آموزشهاي الهي والدين به كودكان خود محبت عادلانه است.

نقش خانواده در سلامت رواني فرزندان بسيار مهم است، به عقيدة روان شناسان بيش از 70 درصد پايه هاي اخلاقي و رفتاري كودكان تا سنين 4 تا 6 سالگي گذارده مي شود. در اين سنين كودك در خانواده بزرگ مي شود. والدين بايد در جنبه هاي زيستي ، رواني ، عاطفي ،‌اخلاقي ، مذهبي ، حساسيتها و نيازهاي جسمي و رواني و جنسي فرزندان خود هوشيار باشند و به آنها توجه كنند. اسلام براي تربيت فرزندان از حالت افراطا و تفريط نهي نموده و براي سلامتي رواني كودك و عدم آثار سوء رواني راه معتدي را پيش گرفته است كه همگي در پيشگيري از اختلالات عاطفي در فرزندان تأثير دارد. از جمله اين دستورات عدم تجويز تنبيه هاي خشن است كه براي سلامت رواني كودك مضر شناخته شده است.

براي پيشبرد اهداف تربيتي كودكان مي توان از روش محروم كردن استفاده كرد. ليكن براي پيشگيري از عوارض رواني همچون يأس،‌ بدبيني و طرد كودك ، محروميت نبايد زياد طولاني و يا مكرر باشد.

مسئله امنيت طفل در خانواده حائز اهميت است. عدم وجود احساس امنيت كودك را مضطرب نموده و او را وادار به ناسازگاري مي كند. اين حالات و بسياري از اختلالات رواني و عصبي ناشي از عدم احساس امنيت است . تحقر و تمسخر کودک بي رحمانه ترين اسلحه است که براي اصلاح کودک بخ کار مي رود . در اين صورت شخصيت کودک خرد شده احساس حقارت نموده و اعتماد به نفس او سلب مي شود و نمي تواند آرامش رشد نمايد .گاهي طفل براي جبران اين حالت به دفاع از خويش قيام نموده و انتقام مي گيرد روشهاي ذيل براي ايجاد امنيت و آرامش طفل در خانواده موثر است :

1-       تعديل جنبه هاي انظباطي

2-       وجود تفاهم بين زن و شوهر به گونه اي که خانه محيط امن و آسايش باشد

3-         ايجاد روحيه اعتماد به نفس در کودک

4-       دادن دلگرمي و محبت به طفل و بازي با او

بنا براين يکي از اهداف دين مبين اسلام از ازدواج آن است که زن و شوهر و خانواده با يک دنياصفا ف صميميت ، ارامش و محبت زندگي را به سر برند تا رشد رواني خود و کودکان خود را تضمين نماييد .

فرزندان را بايد از زمان طفوليت و کودکي با روشهاي مذهبي مثل ارتباط آنها با خانه خدا يعني مساجد ، مراسم مذهبي، نماز و روزه آشنا نمود .

عواطف و احساسات مذهبي را در انها رشد داد . اين کار در ساختن روح و روان آنها و هم چنين ارتباطشان را با اجتماعي سالم و هدفي مقدس نزديک مي کند ( صالحي خواه،1380)

5-       معنويت و اعتقاد مذهبي مانع از لغزشهاي دوران نوجواني است:

 

دكتر رحيم محمد گنجي معتقد است كه :

فرار از منزل از جمله لغزشهاي دوران نوجواني و جواني است كه از ضعف اعتقادات ديني نشأت مي گيرد. اعتقادات مذهبي نقش به سزايي در بهبود زندگي فردي و سازگاري اجتماعي دارد . تحقيقات انجام شده بيانگر اين نقش غيرقابل انكار است.

داشتن روحية مذهبي بالا همواره با احساس رضايت از زندگي ، عزت نفس و خلق و خوي نيكو همراه است، همچنين در افرادي كه از نظر اعتقادات مذهبي ضعيف هستند، احساس بي هدفي، پوچي و بيگانگي نسبت به اجتماع بيشتر نمايان است.

شدت و ضعف اعتقادات مذهبي عامل مؤثري در فرار نوجوان است، نوجواني كه از منزل فرار مي كند از زندگي در خانواده رضايت لازم را نداشته در نتيجه سعي دارد با فرار از واقعيتها به مشكلاتش پايان دهد.

انسانها به خداوند براي معنا بخشيدن به زندگيشان نيازمندند؛ چرا كه نياز به معنويت در همة افراد به صورت فطري وجود دارد . بسياري جوانان به دليل فقدان روحي و معنوي سريع نااميد مي شوند و براي رهايي از كوچكترين استرس هاي موجود در خانواده و جامعه اقدام به فرار مي كنند ( محمد گنجي ، 1384).

رابطـة ايمان و احساس امنيت

كلية مكاتب روان درماني در اين كه دليل اصلي بروز عوارض بيماريهاي رواني اضطراب است ، متفق القولند. ولي در تعيين عوامل اضطراب برانگيز، اختلاف نظرهايي با هم دارند .

اين مكاتب متفقاً هدف اصلي روان درماني را ، رهايي از اضطراب و به وجود آوردن احساس امنيت در نفس انسان مي دانند، اما براي تحقق اين هدف از روشهاي مختلف درماني پيروي مي كنند كه اين روشها هميشه در درمان كامل بيماريهاي رواني موفق نيستند.

بررسي تاريخ اديان بويژه دين اسلام ، نشان مي دهد كه ايمان به خدا، در درمان اين گونه بيماريها و تحقق احساس امنيت و آرامش و پيشگيري از اضطراب و بيماريهاي رواني ناشي از آن ، كاملاً‌ موفق بوده است.

اين مسأله شايان توجه است كه درمان ، معمولاً پس از ابتلاي شخص به بيماري رواني شروع مي شود، اما ايمان به خدا اگر از كودكي در نفس انسان استقرار يابد نوعي مصونيت و پيشگيري از آسيب بيماريهاي رواني به شخص

مي بخشد ( نجاتي ، ترجمة عرب ، 1367).

نقش دين در كاهش ميزان استرس و تأمين بهداشت رواني :

استرس تجربه اي است همگاني كه هركس بارها آن را در زندگي خود احساس كرده است و نه تنها ناشي از حوادث ناخوشايند كه محصول موفقيتهاي خوشايند و اتفاق هاي مطلوب نيز مي تواند باشد . تأثير استرس برروي انسانها در قالب 5 گروه از علائم قابل تبيين است:

1- علائم جسماني : مانند سردرد ، ميگرن ، بدخوابي و ....

2- علائم رواني : مانند اضطراب ، تنش ، عدم اعتماد بنفس و ....

3- علائم شناختي : مانند فراموشي، كاهش كارايي فرد، كاسته شدن قدرت تمركز و ....

4- علائم اجتماعي: مانند عدم تحمل ديگران ، عدم توانايي انجام صحيح مسئوليتهاي شغلي و ....

5- علائم رفتاري : مانند افزايش مصرف دارو، بالا رفتن مصرف سيگار،‌تغيير ريتم اشتها و ....

نحوة تأثير استرس بر انسانها و چگونگي سازگاري افراد با آن و ميزان توفيق ايشان در غلبه بر استرس، پديده اي كاملاً رواني است هر چند ساير عوامل فيزيولوژيكي ، محيطي و ژنتيكي بي تأثير بر اين فرآيند نيستند.

پديده هاي هولناكي چون زلزله و ساير بلايهاي طبيعي و بيماريهاي سخت و لاعلاج ، هميشه براي انسانها توأم با بدبختي و ترس بوده است و يادآوري آنها مي تواند افراد را دچار استرس شديدي كند. در چنين شرايطي انسانها احساس مي كنند فقط شانس يا يك حامي فوق طبيعي مقتدر مي تواند مسير روند حوادث را معجزه آسا تغيير دهد و آنان نجات يابند.

احساس نياز به يك پناه دهندة توانا با احساس فطري پرستش انسان گره خورده است. از ابتداي خلقت ، آدمي به دنبال پرستيدن معبودي براي خود بوده است تا با انجام كارهايي رضايت او را در حمايت مداوم از خود جلب نمايد و از اين طريق در مقابل پديده هايي كه وي را تهديد مي كنند به احساس مصون بودن و آرامش دست يابد.

امروزه در بيشتر جوامع انساني از اين قدرت برتر و حاكم بلامنازع عالم وجود و امكانم ، با عنوان خدا ياد مي گردد.

اديان و مذاهب ، فارغ از گونه گوني و تنوع آنها ، در دايرة باور اين حقيقت ( خدا ) شكل يافته اند .

نقش وجود خدا در تمامي ابعاد زندگي انسانها خاصه در بهداشت رواني ، مهم و قابل تبيين است . دين اسلام غايت سلامت  رواني افراد را با واژة سعادت معرفي مي كند و در تعاليم خود روش هاي عملي دستيابي به آن را آموزش مي دهد .

در متد آموزش ديني ، انسان با شناخت تمام ابعاد وجودي خود به سوي شناسايي جهان پيرامون و پديده هاي آن و در نهايت شناخت خدا هدايت مي شود و با اطلاعت از او و اجراي دستوراتش به مرحله اي از كمال معنوي و رشد رواني نائل مي شود كه به آساني مي تواند استرس و تأثيرات منفي آن را به طور كامل از صفحة حياتش پاك نمايد: الا بذكر الله تطمئن القلوب .

انسان ديندار ، خداوند را مهربان ترين و دلسوزترين حامي خود مي شناسد و باور دارد همة پديده هاي عالم در    يد اختيار و ارادة اوست. ترس در زندگي انسان دين باور جائي ندارد و مرگ براي او نه تنها هولناك و استرس زا نيست بلكه اسباب انتقال وي را به يك حيات ابدي و زيباتر فراهم مي آورد. در چهار چوب اين نوع جهان بيني است كه انسانها به زندگي عادي از استرس دست و مفهوم بهداشت رواني را در تمام لحظات حيات خود تجربه مي كنند.

مذهب كه همانا اعتقاد به وجود آفريدگار يكتا و تواناست ، به صورت شيوه اي فعال وارد فرآيند مقابلة مؤثر مي گردد. فرآيندهاي مقابله،‌توانائي هاي شناختي هستند كه فرد مضطرب به منظور كنترل نيازهاي خاص دروني و بيروني فشار آور آنها را به كار مي گيرد.

در شيوه هاي مقابله مذهبي از منابع ديني مانند دعا و نيايش و .... استفاده مي شود . اين نوع مقابله هم منبع حمايت عاطفي و هم وسيله اي براي تفسير مثبت حوادث زندگي است و زمينة موفقيت مقابله اي بعدي را فراهم مي كند بنابراين به كارگيري آن سلامت ساز و تأمين كنندة بهداشت رواني است ( سرباز جانفرا ، 1384).

نقش مذهب و معنويت در پيشگيري از اعتيـاد :

مذهب و معنويت از مهمترين عوامل فرهنگي هستند كه به ارزشها،‌ رفتارها و تجربيات انساني ساختار و معنا

مي بخشد. در واقع اكثر افراد معتقدند كه يك زندگي معنوي دارند . نظرسنجي ها از جمعيت عمومي و بيماران همواره نشان داده اند كه بيش از 90 درصد افراد به يك « وجود متعالي» معتقدند.

شواهد قابل ملاحظه اي وجود دارد كه تأييد كننده اين مطلب است كه داشتن اعتقادات مذهبي نقش مهمي در كاهش سوء مصرف مواد مخدر دارد.

افرادي كه اصول مذهبي را پذيرفته و نسبت به آن احساس پيوستگي مي كند كمتر از افرادي كه مذهبي نيستند مواد مخدر مصرف مي كنند.

صرف نظر از اينكه فرد به چه مذهبي گرايش دارد ، مي توان گفت فردي كه به طور منظم اعمال مذهبي را انجام مي دهد احتمال كمتري دارد كه مواد مخدر مصرف كند تا فردي كه تمايل به انجام اين اعمال ندارد.

نتايج يكي از تحقيقات انجام شده در اين مورد مؤيد آن است كه افرادي كه پيرو مذهبي هستند كه به پرهيز از مصرف مواد مخدر توصيه مي كند بسيار كمتر از پيروان مذاهبي كه مصرف الكل و سيگار را منع نمي كنند به مصرف مواد روي مي آورند.

معمولاً‌ مذهب در سه سطح مي تواند مصرف مواد را تحت تأثير قرار دهد :

1- اولين تأثير مذهب شامل فعاليتهاي پيشگيرانه اي است كه براي تحريم شروع مصرف مواد به كار گرفته مي شود و مي تواند در برگيرنده آموزش مستقيم مردم درباره منع مصرف مواد و همچنين هدفمند نمودن زندگي باشد كه در اين صورت براي داشتن زندگي سالم مصرف مواد عملي پسنديده نيست.

2- دومين تأثير مذهب مداخله در جلوگيري از گسترش اعتياد در افرادي است كه مصرف آزمايشي و گاه به گاه مواد را شروع كرده اند.

3- سومين تأثير مذهب شامل برنامه هايي است كه براي كمك به افراد معتاد در جهت ترك و همچنين پرهيز از عود مجدد در آنان فراهم شده است ( صادقي ، 1381).

ارزشها و اعتيـاد :

پيل ، (1990) خاطر نشان مي سازد كه مبارزه با مواد مخدر كه در حال حاضر انجام مي گيرد اقدام موفقي نيست چرا كه ارزشهاي فردي را ناديده گرفته اند و اعتياد را يك مشكل پزشكي مي پندارد كه مي توان به وسيلة كاهش عرضة مواد و يا درمان دارويي مناسب آن را حل كرد.

به نظر وي براي كاهش اعتياد ، مردم بايستي ارزشهاي سازنده را ياد بگيرند . اين ارزشها شامل پيشرفت،‌ كارسازنده، همدردي و مسئوليت پذيري است و مذهب به عنوان يك ساختار اجتماعي مهم تمامي اين ارزشها را فراهم مي سازد.

يكي از جنبه هاي اساسي مذهب آموزش صواب از ناصواب است. پيل، اعتقاد دارد كه يكي از دلايـل اعتيـاد مردم بي هدفي آنان است. نقش مهمي كه مذهب در اين فرآيند دارد ، هدفمند نمودن زندگي انسان ها به وسيلة دوري از گروههاي مخرب ، كسب ارزشهاي سازنده و مشاركت آنان در جامعه است ( صادقي ،‌ 1381) .

مذهب ، بهـداشت روان و اعتيـاد :

يكي از شيوه هايي كه مذهب به وسيلة آن مصرف مواد را كاهش مي دهد پرورش جنبه هاي بهداشت رواني است. مذهب به زندگي فرد جهت مي دهد و از او به هنگام فشارهاي رواني روزمره حمايت مي كند. بنابراين تأمين بهداشت رواني مي تواند فرد را از مصرف تفريحي يا اعتياد به مواد مخدر بازدارد و از طرف ديگر باعث كاهش مشكلاتي مثل افسردگي ، احساس از خود بيگانگي ، تنهايي و عزت نفس پائين مي شود كه فرد را مستعد مصرف مواد مي كند ( صادقي ،‌ 1381).

نتيجـه گيـري :

تأثير عبادت در ايجاد آرامش روح و روان :

1- عبادت روح محبت و صميميت را تقويت مي كند :

دعا كردن روح محبت ، صميميت و برادري را تقويت مي كند . در همين راستا شرايط جامعه بهبود مي يابد چرا كه مؤمنان احساس نزديكي بسياري با يكديگر مي كنند.

2- تجربه تاريخي نشان مي دهد كه دعا در سلامت جسمي افراد بسيار مؤثر است .

تجربيات و مطالعات تاريخ بشر نشان داده است كه آن كساني كه همواره حلقه رابطة خويش را با خداي خود حفظ كرده اند و در همه حال با دعا و نيايش و نماز در ارتباط بوده اند از نظر سلامتي روح و روان از شرايط بهتري برخوردار بوده اند .

دعا يكي از راههاي تقويت بعد روحاني انسان ها است و در پس برقراري اين ارتباط با خداوند انساذن ها آرامش عميق را در روح و روان خود احساس مي كنند چنان كه در قرآن كريم آمده است با ياد خدا دلها آرام مي گيرد.

3- دعا ، ارادة انسان را تقويت مي كند :

دعا برقراري ارتباط با خداوند است و اين ارتباط در روح و روان انسانها بسيار مؤثر خواهد بود چرا كه اراده و اعتماد به نفس انسان را افزايش مي دهد .

دعا كردن به درگاه خداوند از آن جهت كه انسانها را با كمال مطلق روبه رو مي كند و به انسان شهامت بسياري خواهد داد .

4- عبادت ، موجب تهذيب نفس و آرامش روح و روان است:

انسان همواره در گرفتاري ها طالب آن است كه روح متلاطم خود را كه در امواج فتنه ها و آشوب ها به دام افتاده است به يك ناجي و سفينه نجات برساند، از اين رو بديهي است كه بندگان خداوند به شكل فطري در هنگام گرفتاري ها و مشكلات به سوي مشكلات خويش بشتابند.

5- دعا عاشقانه ترين ارتباط ميان خالق و مخلوق است:

انسان به هنگام عبادت خود را در محضر خداوند مي بيند و همين موضوع بهترين عاملي است كه خود را از بديها پاك ساخته و مزين به خوبيها نمايد.

6- شجاعت ، شهامت و جسارت ويژگيهاي حاصل از عبادت است :

از نظر رواني عبادت و دعا به درگاه خداوند ، در انسانها تغييراتي را ايجاد مي كند كه در شخصيت آنانم ويژگي هاي شاخصي چون شجاعت ، شهامت و جسارت در برخورد با مسائل و مشكلات ايجاد مي كند ، از اين جهت دعا و عبادت اميدواري و قدرت بسياري را در مقابله با سختي ها به انسان مي دهد.

7- ارتباط با خدا در قالب دعا و نيايش عزت نفس انسان را ارتقاء مي بخشد:

اعتماد و توكل به منبع ازلي و ابدي كه توان خداوند بالاتر از سطح ماديات است در تقويت قواي روحي آدمي بسيار مؤثر خواهد بود از اين رو برقراري ارتباط با خداوند در قالب دعا و نيايش عزت نفس والايي را به انسان مي دهد.

نهايت اينكه ، كارشناسان ديني و پزشكي در مورد ارزشمند بودن نقش دعا در زندگي فردي و اجتماعي اتفاق نظر داشته و اين عمل را يكي از بهترين و تأثير گذارترين فعاليتها براي كسب آرامش روحي و رواني دانسته و اعتقاد دارند اين عمل معنوي اعتماد به نفس ، شجاعت و عزت نفس را در انسان افزايش خواهد داد.

براساس اعتقاد اين كارشناسان تواضع و فروتني و برخود منطقي با مشكلات نيز از ديگر دستاوردهاي ارزشمند نزديكي به خداوند متعال از طريق دعا است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم آبان 1389ساعت 23:56  توسط یکتا |